حامی گرگ های ایران

طبیعت و حیات وحش ایران

انسان ، حیوان ، شکار


 
 
به نام آفریدگار ورق های معرفت
 
خداوند همگام با آدمی و حتی زودتر از آدمی ، طبیعت و جانوران را خلق کرد . خلقت طبیعت و جانوران قبل از تولد انسان نشانگر نیاز حیاتی ما به طبیعت و وحوش است . خداوند حکیم می دانسته است که ما بدون خاک ، هوا ، درخت ، جنگل ، بوته ، سبزه ، دریا و ... نمی توانیم به زندگی خود ادامه دهیم . همچنین پروردگار موجودات ، ابتدا حیوانات را آفرید و همین طور که باعث شد از فسیل و اجساد آنها ، امروزه ما بتوانیم از سوخت و دیگر مواد بهره ببریم ، به آدمیان فهماند که باید از نسل جانوران محافظت کنند و از آنها به نحو درست و منطقی استفاده نمایند . ما از همین قصه خلقت نتیجه می گیریم ما بدون طبیعت پاک و بدون تمامی جانوران مخلوق خدا ، نمی توانیم به زندگی درست و کامل خود ادامه دهیم . خداوند برای استفاده درست و منطقی ما از این موهبت ها ، در ذات ما غریزه هایی را نهاده است که به نوعی می توان از آنها با نام فرهنگ ذات بشر نام برد و برای افرادی هم که این ذات و غریزه را نادیده می گیرند ، قوانینی وضع کرده است .
 
شکار از اوایل زندگی بشر یکی از راه های کسب خوراک بوده است و اگر خداوند جانوران را نیافریده بود ، انسان هیچ گاه نمی توانست به زندگی خود ادامه دهد . اما نکته اینجاست که انسان های نخستین برای لذت و تفریح شکار نمی کردند . بلکه آن زمان دام یا طیور به شکل امروزی در اختیار انسان نبوده است و به ناچار و برای رفع گرسنگی آدمی به شکار جانوران روی می آورده است .
 
در تمامی دستورات ایران باستان ، زرتشت ، اوستا و دیگر ادیان ایران کهن ، مهربانی و عطوفت با طبیعت و جانوران به چشم می خورد . ایرانیان باستان اهمیت و ارزش ویژه ای برای عناصر طبیعت مانند آب ، درخت ، آتش و ... قائل بودند و نابودی آنها را مساوی با نابودی خودشان و جانوران پیرامونشان می دانستند . هنوز هم در برخی از مناطق ایران باقی مانده هایی از این فرهنگ ها وجود دارد که اگر بخواهیم آنها را ذکر کنیم وقت زیادی می طلبد . به هر حال فرهنگ اصیل ایرانی اهمیت بسیار زیادی برای موهبت های خدا قائل است .
ایرانیان برای جانوران ، چه اهلی و چه وحشی ، ارزش بالایی در نظر می گرفتند و در ايران باستان و فرهنگ ساير اقوام ملل نوعی مقررات غير الزامي و بيشتر اخلاقي در زمينه ترحم و خوش رفتاری با حيوانات وجود داشته است . نيکي و ترحم به حيوانات در آئين مزديسنا که در زمان ساسانيان رواج داشت ، اهميت زيادی داشته و در اين مورد در رساله پهلوی « ارداويرافنامه » که در زمان ساسانيان نوشته شده نکات جالبی ديده می شود . ارداويراف موبدی که سفري به بهشت و دوزخ کرده و مردمان را از پاداش و عذاب در جهان ديگر با خبر می کند سزای آنان را که نسبت به حيوانات بد رفتاری می کنند عذاب دوزخ و پاداش کسانی که به حيوانات نيک رفتاری می کنند سعادت ابدي می داند .
احترام مردم بلوچ به گاندو ( تمساح ایرانی ) یا اعتقاد برخی از اقوام ایرانی به درخت و تقدس آن ، نوعی از فرهنگ های ایرانی است . اما متاسفانه امروزه کسی برای این فرهنگ های خداپسندانه و مفید برای آدمیان ، ارزشی قائل نیست و همین بی تفاوتی به این ارزش ها و بالاتر از آن تخریب محیط زیست ، باعث وجود این همه گرفتاری و عذاب در زندگی ایرانیان شده است که خشک سالی تنها نمونه کوچکی از آن است .
هخامنشیان یکی از نخستین سلسله های پادشاهی ایران زمین ، به شکار به عنوان ورزشی کاربردی در جهت تقویت روح و جسم برای آمادگی رزم و نبرد ، نگاه ویژه ای داشتند و یکی از تفریحات شاهان ایرانی شکار بوده است . تمام پادشاهان ایرانی چه خوب و چه بد ، به شکار علاقه داشتند و شکارهای بی شماری انجام می داده اند . شاید بتوان گفت آن زمان شکار لطمه ای به نسل یک جانور حتی در یک منطقه نمی زده است اما اگر همان شکارها انجام نمی گرفت ، نسل امروز پس از قرن ها ، می توانست حیات وحش پویاتری را ببیند . حتی شکار یک شیر ایرانی در هزاران سال پیش بر انقراض این گونه تاثیر گذاشته است . نکته دیگر این است که انسان های هزاره های قبل ، از امکانات امروزی آدمیان برای کشتار حیوانات بهره نمی بردند و با وسایلی به شکار می رفتند که شکار را به کاری بسییار دشوار بدل می کرد . نه مانند امروز که هر کس می تواند یک تفنگ بر دوش گیرد و هر موجودی را دلش خواست هدف قرار دهد . با ورود انواع سلاح ها ، جنگ آدمیان با جانوران به صورت نبردی یک طرفه تبدیل شد .
 
 
جالب است که با ورود اسلام علاوه بر ارج نهادن به اخلاقیات درباره حفظ طبیعت و جانوران قوانینی هم به آنها پیوست شد .
توجه اسلام بر طبیعت و منابع طبیعی امری کاملا واضح و روشن است و هم در قرآن و هم در سیره بزرگان دین کاملا می توان به آن پی برد . اینکه بسیاری از سوره های قرآن به نام عناصر طبیعی است خود نشانگر اهمیت طبیعت در نزد خالق آن است . آیات بی شماری در قرآن درباره عناصر طبیعی و جلوه حکمت خداوند در آنها اشاره کرده است . طبیعت کاملا هدف دار آفریده شده است و به امر خالقشان وظایف خود را به خوبی انجام می دهند . همچنین قرآن طبیعت را نعمتی برای انسان ها می داند که باید آن را آباد کنند و از آن محافظت کنند و اگر درباره طبیعت کوتاهی صورت گیرد خداوند نعمت آن را از آدمی خواهد گرفت . خداوند حکیم در قرآن بارها و بارها به عناصر طبیعی قسم می خورد و این نشانگر تقدس طبیعت است . نکته دیگر که بارها و بارها خداوند به آن اشاره کرده است لزوم توجه به طبیعت و با دقت نگریستن آن است که به انسان توصیه کرده است . قرآن در رابطه با برگ زرد مي‌گويد كه برگ زرد هم نعمت است . و این نمونه ای از توجه تیزبینانه ی قرآن به طبیعت است . قرآن و احادیث به تاثیر بی نظیر طبیعت در روح و روان آدم هم اشاره می کند و طبیعت را مایه آرامش و فرح بخشی انسان می داند . عدم فساد در طبیعت و دخالت نکردن در روند اصلی آن از دیگر اشارات مهم خداوند درباره منابع طبیعی است . در فرهنگ قرآن ، طبيعت داراي شعور است و عناصر طبیعت به نوعی دارای نماز هستند و حتی به درگاه خداوند سجده می کنند . خداوند حتی درخت و خورشید را هم دارای سجده می داند و نابودی آنها برابر با از بین بردن تسبیح آنهاست . پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : « برای من سراسر زمين مسجد است » . و این نهایت توجه به جایی که در آن زندگی می کنیم را نشان می دهد . اسلام درباره اهمیت به حفظ پاکی طبیعت دستورات زیادی دارد که خود بحث بسیار مفصل و جداگانه ای را می طلبد . برای آخرین نکته حدیث پیامبر را عرض می کنم که فرمودند : « قطع یک درخت برابر با کشتن نفس است » .
 
غیر از طبیعت که وجود آن لازمه حیات آدمی است ، اسلام توجه فوق العاده ای به جانوران دارد . همان طور که در قرآن سوره ای به نام انسان وجود دارد ، اسامی جانوران زیادی بر روی سوره های قرآن وجود دارد . از بقره ( گاو ) و فیل گرفته تا کوچکترین موجودات جهان مانند مورچه و زنبور . و دیگر جانوران حضور بارز و قابل توجهی در کتاب آسمانی مسلمانان دارند . در قرآن بارها به چگونگی احوالات جانوران و نحوه رابطه انسان با آنها پرداخته شده است . روایات بسیار زیادی هم در بیان حقوق حیوانات و لزوم توجه به جانوران برای پی بردن به اسرار الهی وجود دارد .
 
یکی از علت های آزار حیوانات توسط آدمی استدلال برتر بودن آدمی بر همه مخلوقات و اختیار دار بودن انسان درباره جانوران است .
اما قرآن و اسلام دیدگاه بسیار جالبی درباره مرتبه انسان و حیوان نزد خداوند دارند . خداوند سه نگرش درباره حیوانات دارد . اول اینکه جانوران به عنوان یکی از اجزای اصلی طبیعت و خلقت حکیمانه خداوند ، از مهم ترین آیات خداوند به شمار می روند . خداوند همان طور که در قرآن انسان را به خلقت خودش متوجه می کند ، بیشتر از آن به نگریستن در خلقت بی نظیر جانوران توصیه می نماید . چیزی که در روایات بزرگان دین هم بسیار زیاد به چشم می خورد . کم نیستند آیاتی در قرآن که جانوران را آیتی برای شناخت حکمت خداوند نام می برند . و این نهایت ارج نهادن به مقام جانوران است که خالق یکتا آنها را مانند آیات نازل شده می داند و اتفاقا برای شناخت قرآن ، انسان را به تفکر درباره طبیعت توصیه می کند .
خداوند جانوران را تسبیح کنندگانی معرفی می کند که در تسبیح خود قصور ندارند و همیشه و در همه حال ذکر می گویند . این موضوع نیز علتی دیگر در باب بزرگداشت وجود جانوران است .
برخی از آیاتی که در آنها جانوران را ذکرگویان خداوند و نشانه ای از قدرت خداوند دانسته اند ، به شرح زیر است :
(( محققا در خلقت آسمان ها و زمین ، رفت و آمد شب و روز ، کشتی هایی که بر روی آب برای انتفاع خلق در حرکت است ، بارانی که خدا از بالا فرو فرستاد تا به آن آب زمین را بعد از مردن زنده کرد و سبز و خرم گردانید و در پراکندن انواع حیوانات در زمین و گردانیدن بادها و در خلقت ابر که در میان زمین و آسمان مسخر است ، در همه این امور ادله واضح برای عاقلان است ))
(( بگو در آسمانها و زمین به چشم عقل نظر کنید و بنگرید تا چه بسیار آیات حق و دلایل توحید را مشاهده می کنید . گرچه هرگز مردمی را که به دیده عقل و ایمان ننگرند دلایل و آیات الهی بی نیاز نخواهد کرد ))
(( و برای شما مطالعه و دیدن حال چهارپایان همه عبرت و حکمت است ))
(( آیا در مرغان هوا نمی نگرند که در جو آسمان مسخرند و به جز خدا کسی نگهبان آنان نیست ؟ در این امر برای اهل ایمان نشانه هایی ( از قدرت حق ) پدیدار است ))
(( موجودی نیست جز آنکه ذکرش تسبیح و ستایش حضرت اوست ولیکن شما تسبیح آنها را فهم نمی کنید همانا او بسیار بردبار است ))
(( هر که در آسمان ها و زمین است با همه آثار وجودش به رغبت و اشتیاق و به جبر و الزام ، شب و روز طاعت خدا می گویند ))
(( شما از آن نعمت ها تناول کنید و چهارپایانتان را هم بچرانید که همانا در این کار آیاتی از ربوبیت برای خردمندان پدیدار است ))
(( و برای شما در مطالعه حال چهارپایان و حیوانات اهلی عبرت خواهد بود که از شیر آنها به شما می آشامانیم و در آنها برای شما منافع زیادی است ))
(( آیا ندیدی که هرکس در آسمان ها و زمین است تا مرغ هایی که در هوا پر گشایند همه به تسبیح و ثنای خدا مشغولند و همه آنان صلات و تسبیح خود بدانند و خدا به هرچه کنند آگاه است ))
(( و از جمله آیات قدرت او خلقت آسمانها و زمین است و هم آنچه در آنها از جنبندگان پراکنده است و او بر جمع آوری موجوداتی که در آسمانها و کرات بی شمار عالم پراکنده است ، هر وقت بخواهد قادر است ))
(( و در خلقت خود شما آدمیان و انواع بی شمار حیوان که در روی زمین پراکنده است هم آیات و براهینی ( از قدرت حق ) برای اهل یقین آشکار است ))
 
روایات و احادیث زیادی هم در اینباره وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنم :
« به مورچه و كوچكی جثه آن بنگرید كه چگونه لطافت خلقت او با چشم و اندیشه انسان درك نمی‌شود . نگاه كنید چگونه روی زمین راه می‌رود . و اگر خواهی در شگفتی ملخ سخن گو كه خدا برای او دو چشم سرخ با دو حدقه چنان ماه تابان آفرید و به او گوش پنهان و دهانی متناسب اندامش بخشیده است . دارای حواس نیرومند و دو دندان پیشین كه گیاهان را می‌چیند و دو پای داس‌مانند كه اشیاء را برمی‌دارد . ملخ‌ها نیرومندانه وارد كشتزار می‌شوند و آنچه میل دارند می‌خورند . در حالی كه تمام اندامشان به اندازه یك انگشت باریك نیست »
« اگر اندیشه‌ات را بكار گیری تا به راز آفرینش پی برده باشی ، دلايل روشن به تو خواهند گفت كه آفریننده مورچه كوچك همان آفریدگار درخت بزرگ خرماست ؛ به جهت دقتی كه جدا جدا در آفرینش هر چیزی بكار رفته و اختلافات و تفاوت‌های پیچده‌ای كه در خلقت هر پدیده حیاتی نهفته است . همه موجودات سنگین و سبك ، نیرومند و ضعیف ، در اصول حیات و هستی یكسانند ، و خلقت آسمان و هوا و بادها و آب یكی است »
علاوه بر این احادیث ، در نهج البلاغه اشارات دیگری نیز به جانوران و حکمت الهی وجود آنها شده است . از جمله ، در خطبه 165 ، حضرت به وصف پرندگان ، به ویژه طاووس می‌پردازد و در حقیقت با این خطبه می‌خواهد بشر را به شگفتی‌های جهان خلقت و قدرت لایزالی خالق متوجه و متنبه كند و به تفكر در ملكوت مالك هستی وادارد .
 
 
در برخی آیات قرآن اصلی ترین علت خلقت جانوران را استفاده آدمیان از آنها یاد می کند و حضور جانوران در جهان را حکیمانه و در جهت فراهم آوردن زندگی بهتر برای آدمیان ذکر می کند . مثلا وحی به زنبور برای تولید عسل که در نتیجه استفاده آن برای آدمی است . البته در همین آیات به برتری مقام آدم نسبت به جانوران اشاره شده است . تفسیر این آیات این نتیجه را در بر دارد که خداوند انسان را خلق کرد و او را کرامت بخشيد و حيوانات را براي خدمت به او در برآوردن نيازهايش به تسخيرش در آورد . انسان از گوشت و شير آن ها تغذيه نموده و لباس هايش را از پشم و پوست آنان مي سازد و برخي را براي زيبايي و علاقه نگاه مي دارد .
 
(( آيا آنها نديدند که از آنچه با قدرت خود به عمل آورده‌ايم چهار‌پاياني براي آنها آفريديم که آنان مالک آن هستند ؟ آنها را رام ايشان ساختيم . هم مرکب آنان است و هم از آن تغذيه مي‌کنند و براي آنان منافع ديگري در آن حيوانات است و نوشيدنيهاي گوارايي . آيا با اين حال شکرگزاري نمي‌کنند ؟ ))
(( در زمین هر گیاه و هر نبات را موافق و مناسب حکمت و عنایت برویانیدیم ))
(( و چهارپایان را برای انتفاع شما خلقت کرد و فوائد زیادی از آنها می برید و از شیر و گوشتشان غذای ماکول سازید ))
(( و هنگامی که آنها را شبانگاه از چرا برمی گردانید یا صبح گاه به چرا بیرون می برید زیب و افتخار شما باشند ))
(( که ما از آنچه در شکم آن است از میان ( دو جسم ناپاک ) سرگین و خون ، شما را شیر پاک می نوشانیم ))
(( و چهارپایان غیر آنچه تلاوت خواهد شد همه برای شما حلال گردید ))
(( و ما این چنین این بهائم را مسخر و مطیع شما ساختیم تا شکر نعمت های ما را به جا آورید ))
(( و آن حیوانات با عظمت و قوت را مطیع و رام آنها ساختیم که هم بر آنها سوار شوند و هم از آنها غذا تناول کنند ))
(( و خداوند برای استفاده شما هشت قسم از چهارپایان را ایجاد کرد ))
(( و ما آسمان ها و زمین و هر آنچه بین زمین و آسمان است را به بازیچه نیافریدیم ))
(( خداوند آسمان ها و زمین را به حق آفریده است ))
(( آیا در پس نفوس خود تفکر نکردند تا بدین حکمت پی برند که خدا آسمان ها و زمین و هرچه در بین آنهاست همه را به جز حق و برای حکمت و مصلحت و به وقت و حد معین نیافریده است ؟؟ ))
(( آیا شما مردم به حس مشاهده نمی کنید که خدا انواع موجوداتی که در آسمان ها و زمین است برای شما مسخر کرده است و نعمت های باطن و ظاهر خود را برای شما فراوان نموده ؟ ))
(( آنها را جز به حق و از روی حکمت و مصلحت نیافریدیم ولیکن اکثر مردم از آن آگاه نیستند )) 
 
 
و در نهایت یکی از مهم ترین تعابیر قرآن بین آدم و حیوان ، پایین آمدن مقام آدمی حتی از حیوانات است . قرآن به شکل مستقیم و غیر مستقیم در آیات خود به نزول مرتبه انسان و پست تر شدن او از حیوانات اشاره دارد . خداوند انسان هایی که تسبیح پروردگار را نمی گویند و نعمت های او را شکر نمی کنند بدتر از جانورانی می داند که ذکر خدا فراموششان نمی شود . همچنین آدمی را مادامی بالاتر از موجودات دیگر می داند که خوب بشنوند ، خوب ببینند و به درستی فکر کنند و اگر از این نعمت ها بی بهره باشند حتی از جانوران بدترند .
(( بدترین جانوران نزد خدا آنانی هستند که نمی بینند و نمی شنوند و اصلا تعقل نمی کنند ))
(( این کافران که حرف نمی شنوند یا فکر و تعقل ندارند اینان بس مانند چهارپایانند بلکه نادان تر و گمراه تر هستند ))
(( و محققا بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریدیم . چه آنکه آنها را دل هایی است بی ادراک و معرفت و دیده هایی بی نور و بصیرت و گوشهایی ناشنوای حقیقت . آنها مانند چهارپایانند بلکه بسی گمراه ترند . آنها همان مردمی هستند که غافلند ))
 
خداوند در داستان حضرت یوسف هم این مطلب را گوشزد کرد که انسان ها با وجود عقل و معرفت می توانند مانند حیوانات وحشی باشند و علاوه بر قتل نفس از کرده خود هم توبه نکنند . در بسیاری از آیات قرآن هم از انسان هایی نام برده شده است که خوی حیوانی دارند و مانند جانوران عمل می کنند .
 
نکته ی دیگری که در قرآن به آن اشاره شده است ضرورت حضور انواع جانوران در جهان هستی می باشد و خلقت جانوران را حکیمانه و باهدف توصیف می کند . به راحتی می توان از داستان حضرت نوح ، جلوگیری از منقرض شدن نسل جانوران را دریافت . خداوند سال ها پیامبر عظیم الشان خود را به رنج گماشت تا کشتی ای بسازد که انواع جانوران بتوانند در آن جا بگیرند . این آیات نشانگر این است که منقرض کردن نسل جانوران ، خلقت بی نظیر خداوند را تغییر می دهد و در نتیجه عوایدی که از این جانوران به انسان ها می رسید تمام می شود .
 
 
نهی از آزار حیوانات ، حفظ حقوق آنان و مهربانی با تمامی جانوران بارها و بارها در اسلام آمده است . تمامی ائمه معصومین و دیگر بزرگان دین اسلام توجه ویژه ای به حقوق جانوران داشته اند و مردم را به مشاهده دقیق جانوران تشویق می کرده اند تا بتوانند عزت و بزرگی خدا را ببینند . امام علی (ع) می فرمایند : « انسان ها در برابر همه چیز مسئولند ، حتی در برابر چهارپایان و گیاهان » . این حدیث به همراه برخی دیگر از احادیث که درباره عذاب ظلم به جانوران و پاداش نیکی به آنها روایت شده است ، نشانگر توجه اسلام به حقوق حیوانات است . به دلیل اینکه گیاهان و جانوران نقش بسیار اساسی در زندگی آدمی دارند همه مردم در برابر شرایط آنها مسئولند و از همه درباره اجرای این مسئولیت سوال خواهد شد .
خداوند در قرآن می فرماید :
(( و سخت گمراهشان کنم و به آرزوهای باطل و دور و دراز درافکنم و دستور دهم تا گوش حیوانات را ببرند و خلقت خدا را تغییر دهند و هرکس شیطان را به جای خدا به دوستی گیرد سخت زیان کرده است ))
خداوند در این آیه افرادی که اعضای بدن جانوران را می برند و آنها را مورد آزار و اذیت قرار می دهند در جایگاه کافران می داند و همین یک قطع عضو ساده را مساوی با تغییر خلقت خدا می داند .
رسول خدا (ص) از زني سخن می گفتند که وارد آتش دوزخ شده است ؛ فقط به خاطر آنکه گربه اي را زنداني کرده و آن را از خوردن و نوشيدن باز داشته است . آن حضرت فرمودند : « زني وارد دوزخ گشت به خاطر گربه ايکه آن را بسته و نه طعامش داده و نه گذاشت که از حشرات و گزندگان زمين بخورد »
همچنین ایشان یکی از مسلمانان را به خاطر بدرفتاری با شترش اینگونه خطاب قرار می دهند : « آيا در مورد اين حيواني که خدا ترا مالک آن نموده از پروردگار نمي ترسي ؟ زيرا او به من شکايت مي کند که تو او را گرسنه نگه داشته و خسته اش مي کني »
رسول خدا (ص) لانه ي مورچه اي را ديد که صحابه سوزانده بودند . پرسيدند : « چه کسي اين را سوزانده است ؟ » گفتند : ما . فرمود : « همانا نمي سزد که جز پروردگار آتش ، کسي به آتش عذاب نمايد »
همچنين يکبار پيامبر (ص) بر الاغي گذشت که بر صورتش داغ نهاده بودند . فرمود : « لعنت بر آنکس باد که آن را داغ کرده است »
رسول الله (ص) کسي که جانداري را نشانه ي هدف گيري خود قرار دهد ، لعن نموده است .
از رسول نقل شده که ايشان نهي مي‌فرمودند از قتل هر موجودي که روح دارد مگر آنکه جوازي براي آن کار باشد . همچنين اگر به ناچار لازم باشد که حيواني کشته شود ، بايد از مرگ توأم با قساوت و بي‌رحمي خودداري گردد .
همچنين نقل شده که پيامبر اکرم (ص) با یارانش از حرم گذر مي‌فرمود . آهويي خوابيده بود . حضرت يک نفر را حافظ او قرار داد تا آن حيوان را نترسانند و آزارش ندهند . روایت دیگری به همین شکل وجود دارد که از حضور گربه ای در مسجدی که پیامبر در آن نماز می خواندند حکایت می کند که پیامبر یک نفر را مامور نگهداری و مراقبت از گربه قرار دادند تا وقتی که گربه در مسجد باشد .
بیش از صدها حدیث و روایت وجود دارد که در آنها از رعایت حقوق حیوانات در اسلام صحبت به میان آمده است که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره می کنیم .
جدا نساختن پرندگان کوچک و مادرشان از همديگر یکی از مواردی است که اسلام به آن توجه کرده است .
مسلمان هيچ حيواني را سربريده يا شکار نمي نمايد مگر به دليل شرعي خاصي و در آن حال نيز لازم است که با حيوان با مهرباني و نيکي رفتار کند . پيامبرخدا (ص) مي فرمايند : « هر آئينه خداوند احسان و نيکي را بر هر چيز واجب نموده است . پس چون کشتيد ، نيکو بکشيد و چون حيواني را ذبح نموديد ، نيکو ذبح کنيد . بايد که تيغ خود را تيز کرده و ذبيحه ي خود را راحت نماييد »
همچنين مي فرمايند : « کسي که بر يک ذبيحه اگرچه گنجشکي هم که باشد رحم آورد ، خداوند بر او در روز قيامت رحم مي کند »
در حدیثی دیگر آمده است : « آنکه حيواني را مثله کند ، لعنت خدا و فرشتگان و همه ي مردم بر اوست »
« به لانه جوجه هاي حيوانات حمله نكنيد و استراحت و خواب پرندگان را سلب ننماييد »
« اگر كسي پرنده اي را بدون جهت بكشد ، روز قيامت ، آن پرنده شكايت مي كند »
« از خدا حيا مي كنم كه غذايي بخورم در حالي كه حيواني مرا نگاه مي كند و من براي او غذايي فراهم نكنم »
« زنبور عسل را نكشيد و به صورت چهارپايان تازيانه نزنيد »
« کسي که گنجشکي را به غير حق بکشد ، خداوند روز قيامت از او سؤال خواهد کرد »
امام علی (ع) فرموده اند : « خدا لعنت کننده ی کسي است که حيوان را لعنت کند »
همچنين دشنام و لعنت به حيوان و زدن به صورت آن ممنوع است .
« به صورت حيوانات نزنيد که همانا آنها پروردگارشان را تسبيح مي‌کنند »
در سفر حج ، ناقه امام علي بن الحسين (ع) سکندری خورد . حضرت تازيانه را بلند نمود اما بر حيوان نزد و فرمود : « اگر قصاص نبود ، تازيانه‌ام را مي‌زدم » . اين امر به خوبي نشان مي‌دهد كه انسان به خاطر زدن حيوان به ناحق مؤاخذه مي‌شود .
جايز نيست حيواني را در مقابل حيوان ديگري که او را مي‌بيند ذبح کنند . امام علي (ع) فرموده است : « گوسفندي را نزد گوسفند ديگر ذبح نکنيد »
« شکار جوجه پرندگان در آشيانه ، مادامي که به پرواز در نيامده است ، حرام است زيرا جوجه در آشيانه در پناه خدا است »
به طور کلي در کتب فقهي ، برداشت جوجه پرنده‌ها از آشيانه مکروه اعلام شده است .
بارها در اسلام از ويران کردن پناهگاه و لانه حيوانات نهی شده است .
پیامبر (ص) از اینکه حیوانات را وا دارند که با هم بجنگند و زور آزمايي کنند نهي فرمود .
« خداوند لعنت کند کسي را که يال و دم اسب را که وسيله دفاع اوست ، قطع کند »
در برخي کتب فقهي ، يکي از مصاديق صدقات ، غذا دادن به حيوانات نظير حيوانات آبزي معرفي شده و براي آن ثواب بسيار زيادي ذکر گرديده است که نشان از اهميت دادن اسلام به مسأله نفقه و غذاي حيوانات دارد .
امام ششم (ع) مي‌فرمايد : عيسي بن مريم از کنار دريا عبور مي‌کردند . نان خود را به آب انداخت . يارانش عرضه داشتند : يا روح الله چرا نان خود را به آب انداختي كه قوت روزانه شما بود ؟ عيسي بن مريم فرمودند : براي حيوانات دريا کردم و ثواب آن نزد خداوند بزرگ است .
همچنين در « مناقب » امام احمد بن حنبل روايت شده که وي را گفتند مردي در ماوراء النهر مي‌باشد که احاديث ثلاثيه ( سه جمله‌اي ) را داراست . احمد به جانب ماوراء النهر رفت و آن مرد را ديدار نمود . مردي کهنسال ديد كه سگي را غذا مي‌داد . سلامش کرد ؛ پير جواب سلام بداد و باز به کار خود مشغول شد . امام احمد را گران آمد که چرا او به سگ توجه دارد اما به من التفات نمي‌كند . چون شيخ از غذا دادن سگ فارغ شد ، به امام احمد اقبال نمود و گفت مثل اينکه ناراحت شدي که بر سگ توجه كردم و بر شما نه . احمد گفت : آري چنين است . شيخ گفت : ابوزناد از اعرج از ابي هريره مرا حديث نمود که پيغمبر فرمود : هر که آرزوي آرزومندي را قطع کند ، خداوند آرزوي او را در روز قيامت قطع کند و در بهشت جاي ندهد . و در اين زمين ما سگ يافت نشود و اين سگ به اميد من به اين جا آمده است . من مي‌ترسيدم اميد اين سگ را قطع کنم و خداوند آرزوي مرا در روز قيامت قطع کند . امام احمد حنبل گفت : اين حديث مرا کفايت است و برگشت .
حضرت محمد (ص) مي فرمايند : « مسلماني نيست که نهالي را بکارد يا کشتي را زراعت نمايد و از آن پرندگان يا انساني بخورد مگر آنکه براي او بخاطر آن صدقه اي نباشد »
در قانون اسلام ما حق نداريم حيوان را تشنه بگذاريم . اگر آب داريم و حيوانمان تشنه است و مي‌خواهيم نماز بخوانيم ، اسلام مي‌گويد كه آب خود را به حيوان بدهيد و با تيمم نماز بخوانيد . اگر يك سگ با يك گوسفند تشنه است ، اسلام مي‌گويد كه آب خود را به سگ بدهید . چرا ؟ براي اينكه سگ حق حيات دارد اما گوسفند را مي‌توان ذبح كرد و خورد . چون گوسفند يك راه ديگري دارد . راه ذبح دارد ولي سگ راه ديگري جز زنده ماندن ندارد .
 
 
اسلام برای استفاده آدمیان از جانوران هم قانون هایی وضع کرده است و انسان را به رفتار نیکو با حیوانات و نهی از آزار و کشتار آنها توصیه کرده است و برای هر کدام از آنها پاداش یا عذابی در نظر گرفته است .
مسلما تخریب محیط زیست همان طور که امروزه مشاهده می شود ، سختی های زیادی را در زندگی انسان راحت طلب ، پدید آورده است .
غیر از توصیه به مدارا کردن و توجه کافی به حیوانات تحت اختیار انسان ، اسلام توصیه ها و قوانینی هم برای رفتار آدمیان با وحوش دارد . درباره شکار در قرآن آیاتی آمده است . حدود 6 آیه از آیات قرآن کریم به بحث شکار پرداخته است .
(( ای پیغمبر از تو سوال می کنند که چه چیز بر آنها حلال گردیده ؟ بگو برای شما هرچه پاکیزه است حلال شده و صیدی که به سگان شکاری از آنچه خدا به شما آموخته است آموخته اید که برای شما نگاه دارند و نام خدا را بر آن صید یاد کنید و بخورید که حلال شد و از خدا بترسید که زود به حساب خلق می رسد ))
(( ای اهل ایمان ، بهائم بسته زبان برای شما حلال گردید جز آنچه بعدا برایتان تلاوت خواهد شد و جز آن صیدی که بر شما در حال احرام حلال نیست . همانا خدا هرچه خواهد حکم کند ))
(( و چون از احرام بیرون شدید می توانید صید کنید ))
(( برای شما مومنان گوشت مردار و خون و گوشت خوک و آن ذبیحه ای که به نام غیر خدا کشتند و همچنین هر حیوانی که به خفه کردن یا به چوب زدن یا از بلندی افکندن یا به شاخ زدن به هم بمیرند و نیم خورده درندگان جز آن را که قبلا تذکیه کرده باشید حرام است و نیز آن را که برای بتان می کشید و آن را که به تیرها قسمت می کنید ، که این کار فسق است ))
(( ای اهل ایمان خدا شما را به چیزی از صید می آزماید که در دسترس شما و تیرهای شما آیند تا بداند که چه کسی از خدا در باطن می ترسد . پس هرکه از این به بعد از حدود الهی تجاوز کند او را عذابی سخت دردناک است ))
(( بر شما صید دریا و طعام آن حلال گردید تا شما و کاروانان از آن بهره مند شوید ولی صید بیابان تا زمانی که محرم هستید بر شما حرام است ))
 
برخی از این آیات درباره حرمت شکار در ایام حج است . در فلسفه تحريم صيد در حال احرام آمده است که در مراسم حج و عمره ، انسان به يک نوع رياضت مشروع الهي دست مي‌زند و به نظر مي‌رسد که تحريم صيد در حال احرام به همين منظور است . از اين گذشته با توجه به اين اگر صيد کردن براي زوار خانه خدا کار مشروعي بود اين همه رفت و آمدي که هر سال به اين سرزمينهاي مقدس مي‌شود ، نسل بسياري از حيوانات در آن منطقه که به حکم خشکي و کم آبي حيواناتش نيز کم است ، برچيده مي‌شد و اين دستور نوعي حفاظت و ضمانت براي بقاي نسل حيوانات آن منطقه است . مخصوصا با توجه به اينکه در غير حال احرام نيز صيد حرام و هم چنين کندن درختان و گياهان آن جا ممنوع است . روشن مي‌شود که اين دستور ارتباط نزديکي با مسأله حفظ محيط زيست و نگهداري گياهان و حيوانات آن منطقه از نابودي و فنا دارد . اين حکم به قدري دقيق تشريح شده که حتي کمک کردن و نشان دادن و ارائه صيد به صياد نيز تحريم گرديده است .
 
اسلام درباره اصول و قوانین شرعی شکار هم دستوراتی دارد . به عنوان مثال بچه آهو یا بچه کبک که نمی توانند فرار یا پرواز کنند با شکار پاک و حلال نمی شوند یا سگ و خوک به همراه جانوران حرام گوشت درنده و خونخوار و برخی دیگر از جانوران ، حلال گوشت نمی باشند . همچنین اسلحه شکار باید مثل کارد و شمشیر برنده باشد و اگر به وسیله دام یا چوب یا سنگ و مانند اینها حیوانی شکار شود ، پاک نمی شود و حرام است .
در مورد وسيله صيد و ذبح نيز دستورهايي هم چون برنده بودن وسيله ( براي آزار نديدن حيوان ) ، نهي از قطع و بريدن و مثله کردن اندامي از حيوان قبل از ذبح ، متناسب بودن وسيله صيد با شکار و... ديده مي‌شود . از جمله اينکه ذبح کردن بايد با وسيله آهني تيز باشد و گرنه جايز نيست مگر در هنگام ضرورت که آن هم بايد سعي شود وسيله حتي الامکان تيز و برنده باشد .
 
در احاديث آمده است که شکار حيوانات براي تفريح و بدون احتياج حرام است . به همين جهت کسي که براي تفريح به شکار مي‌رود ، سفرش معصيت است و بايد نماز را در اين سفر تمام بخواند .
یکی دیگر از احکام شکار این است که صيد حيوانات وحشي و پرندگان يا ذبح حيوانات در شب مکروه اعلام شده است ؛ مگر هنگامي که ضرورت اقتضا کند . این دستور به خاطر این است که شب برای اکثر موجودات هنگام آرامش و استراحت است .
اسلام احکام شکار را به طور يقين تشريح نموده است و سيره ائمه هم نشان مي‌دهـد که بـه طور كلـي شکار و صيـد حيوانات از نظـر ايشان چندان مطلـوب و پسنديده نبوده و آن را موجب سياهي قلب مي‌دانستند .
 
پرداختن به مبحث حقوق طبیعت و حیوانات در اسلام وقت و مجال بسیار زیادی می طلبد . به همین جهت بسیاری از قوانین و دستورات اسلامی به خصوص درباره نگهداری حیوانات خانگی در این مبحث آورده نشد . خوشبختانه در سالیان اخیر مقالات و نوشته های زیادی درباره نگاه اسلام به طبیعت ، حیوانات خانگی و وحوش منتشر شده است . درباره نگهداری جانوران فقط به همین روایت بسنده می کنم که مسلمان می تواند در محل نگهداری احشام خود نماز بخواند . البته این روایت به گونه های دیگری هم نقل شده است ولی در کل نشانگر این است که محل نگهداری جانوران باید آن قدر تمیز و به دور از ناپاکی باشد که بتوان در آن نماز خواند .
 
 
ما ، حیوان ، شکار
 
مطالب زیادی گفته شد و همچنین مطالب بیشتری هم گفته نشد . ولی همین نوشته ها به خوبی اهمیت و جایگاه طبیعت و جانوران را در نزد خداوند مشخص کرده است .
همان طور که گفته شد مهم ترین علت آزار و کشتار حیوانات در کشور ما ، تفکر فاقد احساس بودن جانوران و جایگاه بی ارزش آنان است . در صورتی که خداوند در قرآن کریم می فرماید :
(( و هر جنبنده ای در روی زمین و هر پرنده ای در هوا که به دو بال پرواز می کند ، همگی طایفه هایی مانند شما بشر هستند . آنگاه همه به سوی خدای خود محشور می شوید ))
یا در جایی دیگر خداوند به همه ی مخلوقات عالم قسم می خورد که آن نشانه اهمیت مخلوقات خداوند است . در سوره ی نحل ، خداوند بحث وحی به زنبور عسل را مطرح می کند . این نکته علاوه بر تاکیدی دیگر بر غریزی بودن رفتار جانوران ، اهمیت این جاندار را نشان می دهد . یعنی زنبور عسل رفتار و اعمال خود را بر اساس دستور خداوند انجام می دهد . حال ارزش این موجود بالاتر است یا انسانی که رفتارش بر اساس دستورات خداوند نیست ؟
 
اما غیر از این ارزش گذاری ، همان طور که اشاره شد ، خداوند همه جانوران را تسبیح گوی خود و نشانه ای از حکمت لایزالی می داند و خلقت آنان را برای آسایش آدمیان برشمرده است . در قرآن آمده است :
(( هرچه در آسمان ها و زمین است از همه جنبندگان ، بی هیچ تکبر و با کمال تذلل به عبادت خدا مشغولند و تمام موجودات هرچه مامورند اطاعت می کنند ))
و اگر کسی به این فکر کند که جانوران ذکر خدا را می گویند ، آیت او هستند و چنین ارزشی دارند ، آیا باز هم به آزار و اذیت آنها دست می زند ؟
دکتر شریعتی جمله ای بسیار زیبا دارد که می گوید : قرآن طبیعتی است ساخته شده از کلمات و طبیعت قرآنی است ساخته شده از عناصر .
و چه کسی پیدا می شود که قرآن خدا را نابود کند ؟
همان صدای الاغ که ما آن را مسخره می کنیم و به آن می خندیم ، از نظر الهی تسبیح و ذکر خالق است . و ما همان الاغی که سال ها از آن کار کشیده ایم را از بالای پلی به داخل رودخانه پرت می کنیم و با خوشحالی و شادی از عمل غیر اخلاقی خود مدرک درست می کنیم تا باعث افتخارمان باشد . و چه کاری از این پست تر ؟ و چگونه می توان نشانه های خدا و حکمت او را در خلقت یک جانور ندید ؟
و این مردمان همان هایی هستند که خداوند درباره آنها فرموده است :
(( آیا چشم نگشودند تا ببینند هر موجودی آثار وجودی خود را به هر جانب می فرستد و از راست و چپ همه به سجده خدا با کمال فروتنی مشغولند ))
و آیا این افراد به این سخن گوش ندادند که امام علی (ع) فرموده اند : « خدا لعنت کننده کسي است که حيوان را لعنت کند »
ما حتی حق توهین و لعنت به جانوران را نداریم ، چه برسد به آزار و اذیت جسمانی . و با این همه وعده عذاب برای آزار جانوران یا سفارش به نیکی در رفتار با آنها ، باز هم شاهد آزار وحشیانه جانوران یا زندانی کردن آنها بودن عجیب است . البته توقعی نمی رود . چون ما با دیدن آزار حیوانات بزرگ شدیم و فکر می کنیم جانوران احساس ندارند و مانند یک ماشین در اختیار ما هستند . وقتی یک نفر از کودکی می بیند که آن قدر بار سوار یک الاغ کرده اند که حیوان بیچاره دارد زیر آن جان می دهد ، مطمئنا در بزرگ سالی پتک به دست می گیرد و الاغ نگون بخت را از زندگی ساقط می کند . اما امام علی (ع) می فرمایند : « گوسفند را نزد گوسفند و شتر را نزد شتر ذبح نکنید »
درست است که خداوند جانوران را از عقل و شعور بی بهره کرد اما آنان نیز احساس دارند و این حدیث نشانگر دقت نظر اسلام حتی نسبت به احساس جانوران است . و چه کسانی هستند که این احساس را نادیده می گیرند و جانوران را در قفس هایی حبس می کنند که حتی جایی برای دور زدن یا بال گشودن آنها ندارد ؟
 
حقوق حیوانات مملوک ما به اندازه همین بحث گسترده است و در بخش قبل اشاره هایی بدان شد . اسلام آن قدر دقیق و ریزبینانه به این مسئله توجه کرده است که روایت شده بهتر است کسی که شیر می دوشد ، ناخن های خود را بگیرد تا حیوان دچار رنج نشود .
و دیگر چه دلیل و مدرکی بالاتر از این نکته برای رعایت حقوق حیوانات .
این سفارش در رابطه با جانورانی است که مالک آنها هستیم ، وقت و هزینه صرف آنها کرده ایم و شاید با کمک ما به دنیا آمده اند و زندگی می کنند . حال ببینید رفتار ما با جانورانی که در طبیعت زندگی می کنند و مالک اصلی آنها خداست چگونه باید باشد ؟ همان طور که خداوند می فرماید :
(( و در زمین هم لوازم معاش شما نوع بشر را فراهم کردیم و هم به سایر حیوانات که شما به آنها روزی نمی دهید غذا فراهم ساختیم ))
شاید روزی حیوانات در مال ما باشد و اگر چنین نبود شاید حیوانات تحت تصرف ما به این تعداد و وفور نبودند یا مراتع به هیچ وجه اینقدر غنی و پربار نمی شدند . و با وجود این همه آیه و دلیل و مدرک ، یک انسان باید به پست ترین درجه ها برسد که یک جاندار ذکرگوی پروردگار ، نشانه حکمت او و مفید برای آدمی را آزار دهد یا بی دلیل بکشد .
 
در بخش قبل اشاره شد به پناه دادن گربه ای توسط پیامبر یا اینکه از خوردن غذا در حالی که حیوان به ایشان نگاه می کند ، خجالت می کشند . یا همان داستان معروف فراهم آوردن آب برای سگ تشنه که باعث بخشیده شدن گناهان آن انسان شد . اما ما چه می کنیم ؟
گربه ها را یا دار می زنیم یا به آتش می کشیم . روزانه مقدار زیادی مواد غذایی به سطل زباله ما وارد می شود ولی حاضر نیستیم یک جانور نگاهی به آنها بیاندازد . اگر حیوانی برای مقداری غذا به ما نزدیک شود با چوب و سنگ از او پذیرایی می کنیم و ....
 
 
می گویند روزی امام علی (ع) در بیشه های عراق در حال راز و نیاز بودند که به ناگاه غرش سهمگینی می شنوند و تا برمی گردند با شیری شرزه رو به رو می شوند که بدون درنگ به ایشان حمله می کند . امیر مومنان هم با حرکتی سریع و قدرتمند توسط شمشیر خود شیر را از پا درمی آورند .
نکته اینجاست که این شیر نه برای تفریح و جلوگیری از حمله او به دام و برای راندن از نخلستان ، بلکه به خاطر حفظ جان ، آن هم در موقع حمله کشته شده است . ایشان جانور را به سرعت و با یک ضربه کاری کشتند که حیوان اصلا زجر نکشد . در صورتی که می توانستند شیر را بگیرند و شکمش را پاره کنند تا با زجر و درد بمیرد .
و همین مرد بزرگ که در میدان جنگ ، با رشادت و دلیری ، خون کافران و ستمگران را به زمین می ریخت ، در مقابل تمام هستی و اقلیم هفتگانه ، حاضر به گرفتن پوست جویی از دهان مورچه ای نیست . یعنی حتی غصب غذای یک جانور را که خدا برای آن معین کرده است را درست نمی شمارد . اما امروزه ما علاوه بر اینکه غذای جانوران را می گیریم ، محل زندگیشان را هم خراب می کنیم ، آنها را شکنجه می دهیم ، با زشت ترین اعمال آنها را می کشیم و مهم تر از همه ، نسلشان را منقرض می کنیم . و چه چیزی باعث می شود که من خود را مسلمان و پیرو علی (ع) بدانم ؟ او که حاضر نیست روزی جانوری را بگیرد که مواد غذایی همیشه و همه جا برایش فراهم است و تعداد آنان در جهان بی شمار است و حتی گاهی به صورت آفت درمی آیند . ولی در کشور ما کسانی هستند که تلاش می کنند همین یک قطعه درنای سیبری را هم که زمستان ها مهمان کشور ماست ، از صحنه روزگار محو کنند .
و تفاوت از کجاست تا به کجا ....
 
 
موضوعی که چند وقت اخیر بحث درباره آن زیاد شده است ، فلسفه شکار است . شکاری که در بخش قبل مختصر به آن اشاره شد .
درست است که تاریخ از شکار به عنوان یک تفریح یا ورزش همیشگی در ایران نام می برد ، اما شرایط آن زمان تفاوت زیادی با شرایط حال داشت . شاید اگر برخی از پادشاهان نیک نام ایرانی امروز حضور داشتند و شرایط حیات وحش و طبیعت را می دیدند هیچ گاه به شکار روی نمی آوردند . تخریب بی وقفه طبیعت ، ظلم فراوان به وحوش و پیشرفت انسان در ساخت سلاح های مرگبار دلایلی است که هر انسانی را به فکر وا می دارد .
 
نکته ای که شکارچیان بدان تکیه می کنند اینست که خداوند در هیچ کجا و در هیچ زمانی شکار را ممنوع نکرده است . اما در این زمینه مسائلی وجود دارد .
خداوند درباره هر مسئله ای در زندگی انسان ، قوانینی تعیین نموده است . بهترین اعمال که خداوند بارها به انجام آن تاکید کرده است اگر از قانون خود خارج شود به بدترین و زشت ترین اعمال تبدیل می شوند . جالب است که خداوند هیچ گاه به شکار دعوت و تاکید نکرده است . تنها چند بار به مقوله شکار و قوانین آن ( به خصوص در زمان حج ) اشاره کرده است و جالب اینکه خداوند در این آیات هم به تجاوز نکردن از حدود الهی و توجه به رسیدگی حساب در نزد پروردگار اشاره دارد .
برخی از اعمالی که اسلام انجام دادن آنها را مجاز شمرده است ، به گفته ی قرآن و بزرگان دین ، برای به گناه نیافتادن انسانهاست . همان طور که در قرآن آمده است بعضی از اعمال با اینکه بهتر است انجام نشود ، به دلیل نتوانستن آدمی در اجتناب از آنها و ترس از اینکه انسان به گناه بیافتد ، مجاز شناخته می شود .
 
یکی از نکات قوت اسلام وجود علمای دینی در هر دوره است که طبق شرایط موجود در زمان خود احکام اسلامی را صادر می کنند . به دلیل شرایط جامعه ، مراجع بزرگ تقلید در کشور ما اطلاعات زیادی از وضع محیط زیست و جانوران شاخص طبیعت ایران نداشتند ( که البته مقصر آنها نبوده اند ) و شاید اگر شرایط محیط زیست ما را می دانستند ، فتواهای سخت گیرانه ای درباره شکار و حفاظت از طبیعت منتشر می کردند . همان طور که چند وقت پیش نظرات آیت اله بهجت درباره رفتار با جانوران انتشار یافت و نشان از توجه ایشان به این موضوع داشت . خوش بختانه با توجه به اطلاع رسانی های اخیر ، برخی از مراجع تقلید در آخرین فتواهای خود تخریب محیط زیست را به هر شکل حرام اعلام کرده اند .
 
خداوند در هیچ گاه و در هیچ زمانی دعوت به شکار و تاکید بر آن نداشته است و بزرگان اخلاق و دین علاقه ای به شکار نداشتند و همان طور که گفته شد در روایات و احادیث آمده است که شکار قلب آدمی را سیاه می کند . مهم ترین دستور اسلامی درباره شکار هم این است که شکار و کشتن جانوران بدون هدف و برای تفریح حرام است . و بی توجهی به این مسئله کمر حیات وحش ایران را شکسته است .
متاسفانه از زمان قدیم و دوره های شاهنشاهی ایران ، اکثر شکارها در ایران برای تفریح انجام می گرفته است و امروزه شاید بتوان گفت تمامی شکارها در ایران برای تفریح یا تخلیه عقده صورت می گیرد .
همه می دانیم که هیچ یک از بزرگان دین و عرفان و حکمت علاقه ای به شکار نداشتند و همیشه از دریچه ی الهی به طبیعت و جانوران نگاه می کردند و آدمی را به نگاه و تفکر درباره حیات وحش توصیه می نمودند . هیچ کس در ایران وجود ندارد که داستان ضمانت حضرت رضا (ع) را از یک آهو نداند و شاید یکی از دلایل حضور مداوم آهو تا امروز در ایران حرمت همین ضمانت است که برخی شکارچیان برای آهو حرمت قائل هستند و شکار آن را باعث پیش آمدهای ناگوار می دانند . البته کسی نمی تواند شکارهای غیراخلاقی این جانور را انکار کند .
اما در مقابل ، این پادشاهان و ستمگران تاریخ بودند که به شکار علاقه نشان می دادند و شاید اگر شکارهای بی شمار آنها نبود ، امروزه شرایط به گونه ای دیگر بود . البته نمی توان تعداد زیاد جانوران و نبود فرهنگ حفاظت از محیط زیست را در این قضیه نادیده گرفت . شاید توصیفات قرن های گذشته درباره دشت های پر از گور و آهو یا بیشه های پر از شیر و ببر و پلنگ در متون باستانی یا شاهنامه ، در دو قرن اخیر کم رنگ شده باشد ولی تا همین چند دهه پیش تعداد وحوش در کشور ما بسیار بیشتر از امروز بوده است و شاید هیچ کس فکر نمی کرده است روزی تعداد آنان تا این حد کم شود .
 
اما امروزه هم با وجود فرهنگ جهانی حفاظت از محیط زیست و در معرض خطر قرار گرفتن نسل برخی از جانوران ، همچنان شکار در کشور ما رواج و رونق دارد . و مسئله مهم درباره شکار در کشور ما این است که ما دیگر کسی را نداریم که شغل اصلی و واحد او شکار باشد و شکار به عنوان یک تفریح یا بازیچه برای عده ای درآمده است .
چون یک شکارچی واقعی می داند که هر چقدر تعداد جانوران زیاد شود ، میراث او افزایش می یابد . چون یک شکارچی می داند که خداوند روزی جانوران گوشت خوار را در رزق او قرار داده است و حضور شکارچیان طبیعی باعث سلامت علف خواران می شود و در نهایت یک شکارچی واقعی در عین حال که هیچ درد و رنجی برای شکارش پدید نمی آورد ، از در خطر قرار گرفتن نسل آن هم جلوگیری می کند .
و امروزه هر تازه به دوران رسیده ای تفنگ به دست می گیرد و برای پر کردن وقت های در حال تلف شدنش و فقط برای کشتار وارد عرصه های طبیعی می شود .
برخی شکارچیان عقیده دارند آنها هر چیزی که شکار می کنند از آن بهره می برند و گوشت آن را مصرف می کنند . اگر گوشت آن را مصرف نکنند که کارشان بسیار زشت و زننده خواهد بود که فقط به خاطر کشتن یک موجود زنده دست به شکار بزنند که متاسفانه اینگونه شکار در کشور ما بسیار زیاد است که از نمونه های بارز آن می توان به هرم درست کردن از جسد پرندگان اشاره کرد .
نکته اینجاست که اسلام همین شکار را هم درست نمی شمارد و آن را برای تفریح و بدون جهت می خواند .
 
شکارچیان می گویند همان طور که همه انسان ها از چهارپایان و پرندگان حلال گوشت استفاده می برند ، آنها نیز همان کار را انجام می دهند و فقط تفاوت آن بین اهلی و وحشی بودن جانوران است .
اما خداوند در قرآن می فرماید برای بندگان هشت جفت ، از جنس بره دو صنف ( نر و ماده ) و از جنس بز دو صنف ( نر و ماده ) و نیز از جنس شتر ( نر و ماده ) و از جنس گاو ( نر و ماده ) آفرید و حلال نمود .
و مسئله دیگر اینجاست که جانوران وحشی جز میراث ملی به حساب می آیند در صورتی که ما برای استفاده از دام یا طیور اهلی ، پول پرداخت می کنیم .
 
بحثی که در چند وقت اخیر فقط برای سرگرمی و گمراه کردن مخاطبان مطرح شده است ، موضوع شکارکش و شکارچی و شکار غیر مجاز و مجاز است و از برخی شکارچیان به عنوان شکارچیان جوازدار و قانونی و عاشق سینه چاک طبیعت و حیات وحش نام برده می شود .
به نظر بنده هم تفاوتی بین شکارچی و شکارکش وجود ندارد که پرداختن به این موضوع ، خود فرصت مناسبی را می طلبد . خیلی از کارشناسان و علاقه مندان هر شکاری را غیر مجاز می دانند و در حالی که اکثریت مردم عملکرد و سیاست های سازمان محیط زیست را قبول ندارند ، عده ای از داشتن مجوز از این سازمان صحبت می کنند . مانند این است که وزارت نفت به افرادی مجوز بدهد که مقداری از نفت کشور را برای خودشان مصرف کنند . حیات وحش جز میراث ملی نسل های مردم ایران است و نمی دانم سازمان محیط زیست با اجازه چه کسی اقدام به صدور مجوز می کند ؟؟
 
شکار فقط در سه حالت مجاز است :
1 . فردی شغلش شکار باشد و تنها از راه شکار ، روزی خود و خانواده اش را تامین کند . که امروزه به جرات می توان گفت کمتر کسی در ایران است که شغل اصلی و اول او شکار باشد و دیگر از دشت ها و کوه های پر از جانور خبری نیست که شخصی بتواند از راه شکار درآمد داشته باشد .
2 . یک نفر در مکان و شرایطی قرار بگیرد که تنها با شکار یک جانور بتواند زنده بماند .
3 . شرایطی پدید آید که جانورانی که خداوند برای استفاده انسان آفریده است ( چهار جفت جانور ذکر شده به همراه طیور اهلی ) بسیار بسیار کم شوند یا دسترسی به آنها غیر ممکن باشد .
 
در چند وقت اخیر بحثی در بین شکارچیان و اهالی محیط زیست پدید آمده است که موافقان و مخالفان زیادی دارد .
شکارچیان عقیده دارند با شکار جانوران بزرگ سال به خصوص نرها ، به نوعی حیات وحش را هرس می کنند .
اطلاعات و نظرات متفاوت درباره این نوع شکار وجود دارد که در دیگر فضاهای اینترنتی موجود است . اما چند نکته درباره این شکار وجود دارد .
خداوند نظم بی نظیری در آفرینش خود خلق کرده است که از دخالت و تصرف آدمی بی نیاز است . امروزه نقاطی در جهان وجود دارند که جانوران آن آشنایی بسیار اندکی با آدمیان دارند ولی چرخه ی زیست در آن مناطق بدون هیچ اشکالی تداوم دارد . در کشور خودمان هم نقاطی هر چند انگشت شمار هستند که وحوش و علف خواران آن با انسان و حضور او بیگانه اند و انسان چندان دخالتی در زندگی آنها ندارد . اما همچنان به زندگی طبیعی خود ادامه می دهند . همچنین در بسیاری از مناطق حفاظت شده ما که شکار مطلقا در آن ممنوع است ، اشکالی در زندگی علف خواران به وجود نیامده و جانوران بدون عیب به دنیا می آیند و همیشه ژنی انتقال می یابد که قوی تر و اصیل تر است و مطمئنا جانورانی که از یک تجربه 10 و 11 ساله پدید می آیند بهتر می توانند با سختی ها مقابله کنند تا حیوانات به دنیا آمده از پدری جوانتر و شاید همین امر باعث شده است جانوران بتوانند در بسیاری از نقاط کشور به زندگی خود ادامه دهند . اتفاقا همیشه دخالت های انسان و از بین بردن گوشت خواران بوده است که باعث ظهور بیماری در علف خواران و یا مرگ دسته جمعی آنها شده است . نتیجه این که خلقت خداوند بی عیب و نقص است و نظریه هرس کردن حیات وحش نوعی توهین به نظم طبیعت به شمار می رود .
اما با انقراض شیر و ببر در کشور ما و کم شدن جمعیت دیگر گوشت خواران ، برخی جانوران جمعیت فزاینده ای داشته اند . ولی خوش بختانه همچنان تعداد و تنوع گوشت خواران در کشور ما نسبتا مناسب است . گرگ یکی از جانورانی است که از تمامی سم داران علف خوار و دیگر جانوران به عنوان طعمه استفاده می کند . پلنگ هم از دیگر جانوران راس هرم غذایی در کشور است . ما با کمک به حفاظت و افزایش جمعیت این جانوران است که می توانیم به پایش مداوم حیات وحش کمک کنیم .
اما مسئله ای درباره برخی مناطق کشور وجود دارد و آن هم حضور تعداد زیادی از سم داران در یک منطقه است در صورتی که جانوران راس هرم در آن وجود ندارند یا تعدادشان بسیار کم است . مثلا امروزه مناطقی وجود دارند که جمعیت بسیار بالایی از کل و بز را در خود حفاظت می کنند ولی اصلا پلنگی در آن جا حضور ندارد . گرگ و دیگر گوشت خواران هم به دلیل سختی شکار بز کوهی ، کمتر به سمت این جانور می آیند . اولین نکته اینجاست که با وجود این شرایط چیزی که جمعیت بزهای کوهی را تهدید می کند ، اختلالات ژنتیکی نیست . بلکه شکار ، خشک سالی و فقر مرتع به دلیل باران های اسیدی است . نکته دوم این است که زندگی ما انسان هاست که دارای ضایعات و زباله است و ماییم که نعمت ها را به هدر می دهیم . در صورتی که چرخه طبیعت چیزی برای حیف شدن و از دست رفتن ندارد . برخی برای جانوران 12 یا 13 ساله که شاخ آنها به خوبی رشد کرده است اصطلاح میوه کاملا رسیده و در حال فاسد شدن را نام می برند . این استدلال کاملا غلط است و جالب است که همان میوه رسیده که از درخت بر زمین می افتد ، نقش خود را برای طبیعت به خوبی ایفا می کند .
اگر یک بز کوهی نر پس از سال های زیادی به شکل طبیعی بمیرد ، هیچ گاه بدن او بی فایده نمی ماند . مطمئنا جانوران لاشه خوار زیادی مانند پلنگ ، کفتار ، گرگ  ، روباه ، شغال ، عقاب ها و ... از آن تغذیه می کنند . اگر آنها هم از آن بی بهره بمانند ، توسط تجزیه گران کوچکتر به مصرف خواهد رسید و کمترین نتیجه آن یک بار کاهش حمله گوشت خواران به دام های انسان یا خود او خواهد بود .
به نظر می رسد نگاه ما به این نوع شکار ، نگاه به شاخ های زیبایی است که قرار است به دیوار اتاقمان کوبیده شود تا نگاه به بهبود چرخه زیست .
ما به جای اینکه شکار را به عنوان یک واقعیت ( خوب یا بد ) در جامعه بپذیریم ، در حال درست کردن هدف های بی مفهوم برای آن هستیم . مانند این است که ما به جای اینکه واقعیت روی آوردن روز افزون به سیگار و دخانیات را در جامعه بپذیریم ، برای آنها فایده تعریف کنیم و سعی در مثبت جلوه دادن آنها بکنیم .
 
همه ما می دانیم که شکار تا به امروز چه ضربه جبران ناپذیری بر پیکر حیات وحش ایران زده است که از مهم ترین آنها می توانیم به انقراض شیر ایرانی و ببر مازندران اشاره کنیم . بگذریم از اینکه شکار چه تعداد جانور را در ایران تا مرز انقراض پیش برده است و چه تاثیری بر رفتار وحوش داشته است . اما قانون اسلام برهم زدن تعادل طبیعت را مجاز نمی داند و تاثیر نادرست فعالیت آدمی بر روی حیات وحش را ناپسند می شمارد . خداوند در سوره روم می فرماید :
(( هیچ تغییری در خلقت خدا نباید داد که این است آیین استوار حق ))
و کمتر کسی در ایران از انقراض شیر ایرانی یا ببر مازندران مطلع است و اگر هم اطلاع داشته باشند اصلا برایشان فرقی ندارد . اما انقراض این دو جانور و کمیاب شدن دیگر جانداران ایرانی ، تغییر در خلقت خدا و اختلال در نظم طبیعت است که شاید امروزه عواقب آن به چشم نیاید ولی آرام آرام خودش را نشان خواهد داد و نسل های آینده کاملا خواهند فهمید چه میراثی را از دست داده اند .
امروزه اگر به کسی بگویید خرس های قطبی در حال انقراض اند در جواب به شما می گوید ما نان نداریم بخوریم ؛ تو فکر خرس هایی . که تفکر اغلب مردم ایران همین است . یا به شما می گویند اینجا برای انسان ها ارزش قایل نیستند بعد تو از چهارتا درخت و حیوان حمایت می کنی .
نکته اینجاست که خداوند همه ی رحمت و برکت خود را در قالب طبیعت و حیوانات به آدمی عرضه داشته است و چه بسیار نعمت هایی که در دل طبیعت وجود دارند و ما هنوز آنها را نشناخته ایم . و در نقطه ای دیگر مردم جهان از طبیعت و حیات وحش خود درآمد کسب می کنند و ما هنوز به دنبال نان می گردیم .
خداوند در قرآن می فرماید که سرنوشت هر انسان و قومی در دست خودش است و همه ما می دانیم که انسان ها نزدیکان و حامیانی دارند و خودشان هم می توانند از حقوق خود دفاع کنند . ولی طبیعت و حیات وحش چون غریزه دارند و نمی توانند از حق خود دفاع کنند ، همیشه به محافظانی نیازمندند . محیط زیست هیچ گناهی ندارد که باید ظلم ما را متحمل شود . البته در همان غریزه ای که خداوند در طبیعت نهاده است انتقام گیری را جای داده است . البته از طریق علم و منطق . مثل خشک سالی ، سیل ، حمله جانوران و ... که همه ی آنها نتیجه ظلم ما به طبیعت و بی تدبیری ماست .
و برخلاف نظرات امروزه ما درباره طبیعت کل جهان و گاهی به تمسخر گرفتن برخی اظهار نظرها ، خداوند در قرآن می فرماید :
(( آیا در پیش نفوس خود تفکر نکردند تا بدین حکمت پی برند که خدا آسمان ها و زمین و هرچه در بین آنهاست همه را به جز حق و برای حکمت و مصلحت و به حد و وقت معین نیافریده است ؟؟ ))
یعنی از آن موجوداتی که در عمیق ترین نقاط اقیانوس ها زندگی می کنند که امکان دارد آدمی هیچ گاه آنها را نبیند تا همین ابری که بالای سر ماست در زندگی ما نقش دارند و همه آنها برای هدفی الهی تشکیل شده اند . اگر شما به یک نفر بگویید جگوار ( نوعی گربه سان بزرگ ) که در جنگل های آمازون زندگی می کند چه نقشی در زندگی ما ایرانیان دارد حتما شما را مسخره می کند و به شما می خندد . اما نظر اسلام همان چیزی بود که گفته شد و خلقت همه موجودات عالم را متناسب با نیاز آدمی می داند . امروزه محققان اعلام کرده اند که جنگل های آمازون ، یک پنجم اکسیژن کل جهان را تامین می کنند . یعنی ما ایرانیان هم به عنوان مردمی که در این جهان زندگی می کنیم تنفس و زندگی خود را مدیون جنگل هایی هستیم که بسیار بسیار از ما دورند و ما نیز از این جنگل ها حق داریم . همان طور که مردم آمریکای جنوبی هم از کویر لوت ما حق دارند . جگوار هم به عنوان یک جانور که در اکوسیستم جنگل های آمازون نقش دارد ، به ما تعلق دارد و زاغ بور ما هم متعلق به برزیلی هاست . امروزه دیگر همه ی مردم دنیا می دانند که میراث فرهنگی و طبیعی در هر کجای جهان متعلق به یک نفر و یک قوم و یک کشور و یک دولت نیست که آنها هر طور بخواهند با آن برخورد کنند . امروزه معین شده است که محیط زیست به هیچ کس تعلق ندارد و متعلق به همه مردم جهان است . چون غیر از خداوند هیچ کس در خلقت و تداوم زیست آن شریک نیست .
نظر اسلام درباره جایگاه درخت بسیار ارزشمند است . اسلام می گوید ما حق نداریم درخت را تشنه بگذاریم . کسی که یک درخت تشنه را آب دهد ، انگار که یک مومن تشنه ای را آب داده است . و بگذریم از اینکه امروز درخت در کشور ما چه جایگاهی دارد و چگونه با آن رفتار می شود .
 
همه ما از فواید برخی جانوران آگاهیم . مثلا می دانیم که سنجاب های ایرانی باعث گسترش جنگل های بلوط می شوند و صدها مثال دیگر از این دست . و همان طور که گفته شد نگاه اسلام به هر موجودی در جهان ، نگاه سودمندی و فایده برای تمام جهانیان است . اما با وجود اطلاع از این مزیت ها همچنان بی مهری در قبال جانوران ادامه دارد و گاهی هم ندانستن آگاهی باعث آزار یا کشتن جانوران می شود . مثلا همین خفاش یا جغدی که همه آنها را شوم و بد یمن می خوانند و همیشه سعی در راندن آنها یا کشتار آنان دارند ، فواید بی نظیری برای آدمی دارند . خفاش ها می توانند بسیاری از آفت های مزارع و باغات را طعمه خود قرار دهند و به انسان کمک کنند تا دیگر مجبور به استفاده از سموم نباشد . یا جغدها در تعدیل جمعیت جوندگان و پستانداران کوچک که گاهی اوقات به کشتزارها صدمه می زنند ، نقش بسیار مهمی دارند . اما ما در بسیاری از مناطق نظم طبیعت و جانوران را به هم زده ایم و عواقب آن را اندکی چشیده ایم . اما هنوز به عمق فاجعه پی نبرده ایم و همچنان به کشتار و شکار حیوانات دست می زنیم . فقدان شیر و ببر در کشور ما علاوه بر اینکه زیبایی و طراوت را از حیات وحش ما گرفته است و ما را از برکت حضور این جانوران بی نظیر که می توانستند منبع درآمد و عامل جذب گردشگر یا عکاسان و فیلم برداران حیات وحش باشند ، محروم ساخته ، باعث افزایش تعداد گرازها در برخی مناطق کشور شده است . با وجود حملات گرازها به مزارع همچنان به تکرار تراژدی انقراض جانوران دست می زنیم . همین چند وقت پیش بود که یک پلنگ در سیم های محافظ مزارع در شمال کشور اسیر شد و سپس مرد . و این نشانگر این است که ما از انقراض ببر درس نگرفته ایم . یک کشاورز پیش خود فکر می کند که وقتی می تواند با سیم محافظ و تفنگ مقابل گرازها بیاستد ، پس چه نیازی به پلنگ و گرگ است ؟؟
به عنوان مثال تعداد گرازها در کوهستان کرکس استان اصفهان بسیار زیاد است . این منطقه به احتمال زیاد از حضور پلنگ در سالیان اخیر بی بهره است . دلیل فقدان پلنگ در این منطقه هم مشخص است . باز هم دخالت انسان و شکارهای بی شمار او . مردم این منطقه به دلیل تعداد زیاد گراز نمی توانند به کشت و کار بپردازند و هر از چند گاهی باغات و مزارع آنها مورد هجوم گراز قرار می گیرد . اما در همین منطقه یک کشاورز یک توله گرگ را دار می زند . هر ساله هم سازمان محیط زیست استان اصفهان مجوزهایی برای شکار گراز در این منطقه صادر می کند . و همچنان ما از لزوم حضور پلنگ و گرگ بی اطلاعیم و تا وقتی که وضع به این گونه باشد ، انتظاری هم نباید داشت . پس کجا و کی ما باید تاوان اشتباهات خود و اجدادمان را بدهیم ؟ اگر قرار است تفنگ و حفاظ به میان بیاید ، من طرح بهتری پیشنهاد می کنم . به نظر من تمام گرگ ها و پلنگ ها را در کشور شکار کنیم و وقتی جمعیت گرازها زیاد شد و به صورت آفت در آمدند ، آنها را نیز با روش های مختلف از پا دربیاوریم . و اینگونه نه ما ببری می خواهیم نه پلنگی و نه گرازی . راحت و خوش به زندگی خود ادامه می دهیم .
البته شکار گراز اگر منطقی و اصولی باشد مشکلی ندارد . اما به جای اینکه با قیمت های بالا مجوز شکار گراز به فروش برسد و درآمد آن صرف حراست محیط زیست شود ، اکثرا محیط بانان یا مسئولان سازمان محیط زیست گرازها را شکار می کنند .
 
یا همین مساله اخیر گرگ های بیجار . در این چند وقت همه از فاجعه هایی که گرگ ها یا دیگر جانوران در این منطقه صورت می دهند و لزوم کشتار آنها صحبت می کنند . اما ما باید زمانی فکر امروز را می کردیم که پازن و گوزن ها را به دلیل شکار بیش از حد از این منطقه منقرض کردیم . باید زمانی به فکر چاره می افتادیم که شکار باعث شد قوچ ارمنی در این منطقه تا آستانه انقراض پیش رود . باید زمانی شوراهای بحران تشکیل می دادیم که زیست گاه های باارزش در منطقه بیجار از این منطقه جدا شدند و به کارهای دیگری اختصاص یافتند . و امروز که تمام طعمه های گرگ را به دلیل شکار بیش از حد و دخالت در عرصه های زیستی از بین برده ایم و دیگر جانوران منطقه را ( مانند خرس قهوه ای ) از طبیعت این منطقه حذف کردیم و تنها چند راس قوچ و میش از دست ما جان به در برده اند ، به فکر راه حل افتاده ایم و مانند همه ی اموری که ما در آن دخالت می کنیم ، راحت ترین و بدترین گزینه را انتخاب می نماییم . مقصر گرگ یا هر جانور دیگری نیست . مقصر آن شکارچیانی هستند که ما از آنها به عنوان مردان دلیر و شجاع تاریخ نام می بریم و با افتخار عکس هایشان را با جانوران در خون غلتیده منتشر می کنیم . مقصر تمام شکارچیان مقدم و متاخر هستند که با شکار بیش از حد باعث انقراض نسل بز کوهی ، شوکا و مرال شدند و امروزه دختر بچه ای بی گناه باید تقاص این ندانم کاری ها را بدهد .
مقصر آنهایی هستند که سگ و گرگ را جفت می اندازند و بعد از مدتی آنها را رها می کنند تا این جانوران بلای جان دیگر انسان ها شوند . هنوز مشخص نیست جانورانی که به مردم منطقه بیجار یا شمال همدان حمله کرده اند ، گرگ خالص هستند یا نمونه هایی از گرگاس می باشند که با وجود دلایل مستند بر وجود سگ گرگ در این مناطق و نحوه رفتار این جانوران ، سگ گرگ بودن این حیوانات وحشی نمی تواند موضوع بعیدی باشد .
و امروزه هم علاوه بر تاکید بر اشتباهات گذشتگان و به نیکی یاد کردن از آنها ، خودمان همچنان با شکار در این مناطق به وخامت این مسئله دامن می زنیم . پس ما چگونه و چه زمانی باید تقاص اشتباهات گذشتگانمان را بدهیم ؟ حملات گرگ و دیگر جانوران گوشت خوار نتیجه اشتباهات پیشینیان ما و خود ماست و این همان دست بردن در طبیعت و اختلال در حد و زمان معین آفرینش است .
و در این دوران هم دل ما برای قوچ ها یا حتی انسان ها نمی سوزد . قوچ آفریده شده است تا طعمه گرگ قرار گیرد و اگر شکار غیرمجاز نبود هیچ گاه جمعیت قوچ و میش بیجار تا این حد کم نمی شد . حالا که ما نسل بسیاری از جانوران را در این منطقه از بین برده ایم ، چه اشکالی دارد که گرگ هم سهم خودش را از بین ببرد ؟ و به جای اظهار طرح و نظر برای کشتار گرگ ها یا تقبل تمامی هزینه های مربوط به آن ، راه کارهای بسیار بهتری وجود دارد و بهتر می توان از سرمایه ها بهره برد . هدف ما حذف گرگ است برای اینکه تعداد قوچ و میش ها افزایش یابد و ما بتوانیم بیشتر از گذشته به شکار این جانوران ادامه دهیم . کشتار گرگ ها توسط سلاح یا طعمه سمی ، اشتباهی به دنباله ی اشتباه گذشتگان ماست .
به احتمال زیاد در حین شکار گرگ ها ، آلفای گروه یا همان رهبر دسته کشته می شود و به این ترتیب امکان نزدیکی گرگ ها به آدمی افزایش می یابد . کشتار بی اندازه و حذف جانوران گوشت خوار ، نتایج جالبی به دنبال ندارد . تجربه ببر و شیر برای ما درس نشد و امروزه تمامی گوشت خواران مهم و بزرگ ایران با خطر نابودی مواجه اند . کشتار جانوران وحشی فقط برای حفظ جان آدمی در هنگام حمله دلیل قانع کننده ای است و بگذریم از اینکه اکثر مواقع رفتار ما باعث حمله حیوانات می شود .
بیماری هایی که در چند سال گذشته بین علف خواران شایع شده است و مرگ های دسته جمعی طعمه های گوشت خواران ، نشانگر اهمیت حضور جانوران راس هرم غذایی برای حذف جانوران بیمار یا ناتوان است . با توجه به رژیم غذایی گوشت خواران ایرانی ، امروزه ثابت شده است حتی شکار جانوران کوچکی همچون خرگوش و کبک ، باعث کمبود طعمه برای آنها خواهد شد .
 
چندی قبل یکی از هموطنان که شکار شغال توسط ایشان ، مورد نقد بنده قرار گرفته بود مرا به ندانستن فلسفه شکار و بی خبر بودن از حال روستاییان متهم کردند و بنده را به دلیل نشستن در پشت رایانه و ندانستن مشکلات روستاییان فردی ناآگاه خواندند . البته این دوست گرامی در بین صحبت هایشان به نکته ی جالبی اشاره کردند که شکار کبک و مرغابی و ... کار اصلی بنده است و برای توجیه شکار شغال ، تصویر یکی از مرغان ده که توسط شغال شکار شده بود را نشان می دادند .
اولا که بنده به شخصه همان طور که زندگی شهری را تجربه کرده ام از زندگی روستایی هم بی بهره نبودم و با حمله گرگ و شغال و روباه ( حتی به منازل خودمان ) کاملا آشنایی دارم . دوما هستند کسانی که آنها هم زندگی روستایی و عشایری دارند و کارشان مراقبت از دام و طیور است اما علاوه بر اینکه چنین نظراتی ندارند بسیار با طبیعت و جانوران مهربان هستند .
و واقعا چطور می توان چنین فردی را که خود به شکار کبک و دیگر جانوران که طعمه اصلی شغال هستند معترف است ، قانع نمود که اگر این شکارها صورت نگیرد هیچ گاه شغال این همه زحمت را به جان نمی خرد و اصلا نزدیک روستا هم نمی آید . و هر چقدر خواستم بین تصویر یک مرغ کشته شده و تصاویری بی شمار از قطار جسد حیوانات ( به خصوص کبک و خرگوش ) که توسط آدمی شکار شده بودند فلسفه شکار را پیدا کنم ، نتوانستم !!!!!
آیا مشکل است که مقصر را غیر از شغال بدانیم ؟؟!!
 
بحث های دیگری درباره شکار وجود دارد که پرداختن به هر کدام از آنها از حوصله ی این نوشتار خارج است . مانند صحبت های بی پایه درباره غریزی بودن شکار در وجود مردان و دیگر استدلال های غیر منطقی توجیه کننده .
بگذریم از اینکه تحقیقات نشان می دهد صدای شلیک تیر چه تاثیراتی بر رفتار ، نوع زندگی و حتی زادآوری جانوران دارد و پخش شدن موادی در هوا که حاصل از شلیک است ، چه عواقبی به دنبال دارد .
و فساد چیست ؟ فساد همین است که قرآن می فرماید فساد و تباهی در دریا و خشکی ظاهر شد از آنچه به دست آدمی رسید . و ما طبیعت بی نقص خدا را به تباهی کشانده ایم و امروز برای جبران این تباهی ، دوباره می خواهیم به طبیعت دست اندازی کنیم و به قول خودمان خلقت بی نیاز خداوند را سروسامان دهیم .
و روز به روز در قساوت و بی رحمی پیشرفت می کنیم و با روش هایی همچون استفاده از برق یا ریختن مواد سمی در آب ، به صید ماهی می پردازیم و این همان فسادی است که خداوند از آن یاد کرده است .
 
و تقصیر از ما انسان هاست که هر رفتاری بخواهیم با طبیعت انجام می دهیم آن وقت از طبیعت و جانوران که غریزه ی خدادادی دارند توقع سازش با خودمان را داریم و هیچ گاه به این شعر زیبا که بارها و بارها گفته شده است توجه نمی کنیم :
نیش عقرب نه از ره کین است               اقتضای طبیعتش این است
 
نکته ای که باید بدان اشاره کرد این است که نمی توان درباره مقوله شکار ، انتظاراتی که از مردم شهرنشین یا روستانشین که از امکانات خوبی بهره مند هستند را از مردمان ده نشین و به خصوص عشایر داشت . عشایر با فرهنگ شکار بزرگ شده اند و از وقتی که خود را شناخته اند ، تفنگ را هم شناخته اند . برای مردمان بیابان و صحرا ، جانوری که خطر آفرین باشد یا به عنوان گوشت خوراکی بتوان از آن استفاده کرد محکوم به شکار شدن است . البته زیر پا گذاشتن فرهنگ های شکار مانند شکار نکردن در فصل تولد ، هدف قرار ندادن ماده های باردار ، انتخاب اعضای پیر و سالخورده گله برای شکار ، اجتناب از شکار نابالغ ها ، بدون رنج شکار کردن جانوران ، خودداری از کشتار دسته جمعی و نگهداری از توازن طبیعت ، نکشتن توله های گوشت خواران ، اجتناب از شکار گوشت خوارانی که دلیلی برای کشتن آنها وجود ندارد و ... در بین همه ی مردم به خصوص عشایر ناپسند است . اگرچه متاسفانه در سال های اخیر کمتر به این موارد توجه شده است و تا وقتی که سازمان مربوطه خسارت وارده به دام و طیور توسط جانوران را ، پرداخت نکند و با فرهنگ سازی و حفاظت کارآمد  گامی برای حراست از حیات وحش برندارد ، اوضاع به همین منوال است و بدتر نیز خواهد شد .
 
 
خداوند در جایی از قرآن می فرماید :
(( هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر آنکه روزیش بر خداست ))
خداوند تضمین کرده است که به همه ی موجودات روزی برساند و هرچقدر تعداد موجودات و اجزای زنده در یک منطقه بیشتر باشد ، برکت و رحمت خدا بیشتر آن منطقه را فرا می گیرد . اما خشک سالی در کشور ما به صورت مداوم ادامه می یابد و روند کشتار انواع جانوران و استفاده بی اندازه از مراتع و بی مهری با گیاهان همچنان ادامه دارد . بعضی محققین عقیده دارند اگر یک سال از ابتدای مهر تا پایان اسفند در کل کشور باران و برف ببارد ، میزان منابع آب و سفره های زیرزمینی به اندازه سال 1350 نخواهد شد . با یک مقایسه بین تعداد جانوران دهه پنجاه و امروز ، می توانیم به نتایج جالبی دست پیدا کنیم . به عنوان مثال در دهه پنجاه ، منطقه بیستون کرمانشاه میزبان بالغ بر 20 هزار بز کوهی بوده است که امروزه دیگر هیچ پازنی در این منطقه یافت نمی شود یا تعداد آهوان میاندشت در آن دوران و تعداد آنها در سال 1391 . که از این دست مثال ها زیاد است . و ما همه از خشک سالی نگرانیم و به دنبال چاره آن می گردیم .
امام صادق (ع) می فرمایند : « هیچ مرغی و حیوانی در دریا و صحرا شکار کرده نمی شود مگر آنکه تسبیحی که دارند ضایع می شود » .
و روزانه چقدر تسبیح که در کشور ما از بین نمی رود و چقدر خون که بر زمین ریخته نمی شود و به جای آنها آسمان از دود و غبار و زمین از زباله پر نمی گردد . بگذریم از اینکه چقدر تسبیح گوی خدا برای استفاده ما از بین می روند و چقدر از آنها بی دلیل و فقط برای تفریح یا سرخوشی کشته می شوند . و خود ما هم اصلا یادمان نمی آید که خدائی داریم چه برسد به ذکر و تسبیح . و مسئولان و مردم چندین سال است دنبال علل خشک سالی ارومیه و زاینده رود و بختگان و صدها منطقه دیگر در ایران می گردند .
 
در برخی از آیات قرآن به برانگیختن حیوانات و جانداران در روز قیامت اشاره شده است که در معروف ترین آنها خداوند می فرماید :
(( و هنگامی که وحوش و طیور به عرصه قیامت محشور می شوند ))
از آنجا که جانوران دارای شعور و عقل نیستند پس حضور آنها در پیشگاه عدل الهی لازم نمی باشد . ولی همان طور که گفته شد و در احادیث آمده است ، برخی جانوران در روز قیامت از کسی که به آنان آزار رسانیده شکایت می کنند . کسی چه می داند . شاید حیوانات در روز جزا برانگیخته می شوند تا همچون زمین و آسمان درباره رفتار آدمی با آنها گزارش بدهند و بگویند که آیا انسان از مسئولیتی که امام علی (ع) هم درباره آن سخن گفته است سربلند بیرون آمده است یا خیر .
 
 
خداوند در قرآن می فرماید :
(( و این مردم بی خرد چه بسیار بر آیات و نشانه های قدرت حق در آسمان و زمین می گذرند و از آن روی می گردانند ))
و کاش در این زمانه هم از آیات خدا فقط روی می گرداندند . در اینجا آیات خدا را نابود می کنند و لذت دیدار آنها را از دیگران هم می گیرند .
خداوند عذاب هایی را برای آنانکه طبیعت و جانوران را مورد آزار و اذیت قرار می دهند در نظر گرفته است ولی چه عذابی بالاتر از اینکه یک فرد تمام آن زیبایی که خداوند در طبیعت نهاده است را رها کند و مرگ بیافریند . به قول قرآن  چقدر یک انسان باید کر و کور و جاهل باشد که زندگی یک جاندار را بدون هیچ هدفی از بین ببرد . لذت نگاه کردن به یک گنجشک از لذت کاذب و دروغین شکار یک خرس قطبی هم ، بسیار بسیار بیشتر است . و چه عذابی بیشتر از اینکه خداوند می فرماید :
(( بدترین حیوانات نزد خدا آنانی هستند که کر و لالند و اصلا تعقل نمی کنند ))
دکتر کهرم درباره کشتار توله یوزپلنگ های بافق می گویند : چگونه آن همه زیبایی را در نگاه‌های بچه و مادر ندید و دست به این کار زد . این چه تربیتی است و چه فرهنگی که به محض آنکه یک عده جانور را می‌بینند اولین فکری که بر ذهن آنها می‌آید کشتار است ؟ نگاه کردن این خانواده شما را به یاد عظمت دستگاه خلقت نمی‌اندازد ؟ چه چیز موجب می‌شود که از آن همه زیبایی با ضربات چوب و چماق ، خون ، اندام شکسته و زشتی مرگ را خلق کنیم ؟
 
اما اگر خداوند و تمامی بزرگان اخلاق و دین هم از شکار به عنوان یک عمل اخلاقی بسیار پسندیده یاد کرده بودند و پرداختن به شکار را دستور می دادند ، امروزه و با وجود تعداد اندک جانوران و تاریخ ناامید کننده حیات وحش و مهم تر از همه حق تمامی آدمیان از وحوش ، باید به شکار با نگاهی تازه نظر می انداخت .
همان طور که در بخش های گذشته بدان اشاره شد ، هر جانوری در هر نقطه جهان متعلق به تمامی مردم جهان است . چه بسیار مردمی که دوست دارند یک جانور را به شکل آزاد در طبیعت ببینند . عکاسان و تصویربرداران حیات وحش زحمات زیادی می کشند تا بتوانند لحظاتی از زندگی یک جانور را ثبت کنند . علاقه مندان ، دانشجویان و محققان زیادی در عرصه های طبیعی سختی های زیادی را به جان می خرند تا درباره جانوران تحقیق کنند . ولی به یکباره یک نفر با شکار خود ، به شکل مستقیم یا غیر مستقیم ، زندگی را از جانوران می گیرد و حق تمامی آن افراد را ضایع می کند . چون تنها محافظ و مراقب طبیعت و حیات وحش خداوند است ، هیچ سازمان ، نهاد یا فردی بر آنها مالکیت ندارد و بلکه آنها متعلق به همه ی انسان های حال حاضر و آینده ی جهان هستند . وحوشی که در ایران زندگی می کنند نه به دولت تعلق دارند نه به سازمان محیط زیست و نه حتی به محیط بانان و محققان . بلکه به تمامی مردم ایران و در نهایت به کل مردم جهان تعلق دارند و هرگونه آسیب و ضرر رساندن به حیات وحش ایران ، دزدی از بیت المال مردم مسلمان ایران است و حتی اگر یک نفر هم راضی نباشد که زیبایی و مصلحتی که خداوند برای او آفریده توسط دیگری نابود شود ، هیچ سازمان و فردی حق تخریب محیط زیست را ندارد .
و تا روزی که یک موجود زنده در طبیعت این کشور از بین برود ، هیچ کس حق اعتراض به جانوران به دلیل حمله به آدمی و دام و طیور او را ندارد .
و اگر شکار را به عنوان یک پدیده بسیار خوب قبول کنیم و همه ی مردم هم از حق خود بگذرند ، هرگاه شکارچیان عزیز و سازمان محترم حفاظت از محیط زیست توانستند شرایط حیات وحش ایران را نه به زمان باستان یا عصر فردوسی و دشت های پر از آهو و گور و بیشه های پر از پلنگ و شیر و ببر ، بلکه به همین 50 سال پیش باز گردانند و تمامی جانوران ایرانی از خطر انقراض رهایی پیدا کنند و میزان حمله جانوران به دام ها و مزارع انسان به کم ترین میزان خود در سطح جهان برسد ، آن وقت مجازند تا حدی که شکار به تعادل طبیعت لطمه نزند ، مجوز شکار صادر کنند و به شکار بپردازند .
 
یک پند
ما ایرانی ها عادت داریم که در همه ی مسائل بدون هیچ اطلاعات و تجاربی اظهار نظر کنیم . به عنوان مثال تا یک جانور بدبخت به انسان یا دام های او حمله می کند ، همه اشعار شیخ اجل سعدی شیراز را نقل محافل می کنند که :
سر گرگ باید هم اول برید              نه چون گوسفندان مردم درید
یا
ترحم بر پلنگ تیزدندان                 ستمکاری بود بر گوسفندان
و بدون اینکه اصلا بدانیم منظور سعدی از گرگ و پلنگ ، انسان هایی هستند که مانند حیوانات شده اند و حق مردم را پایمال می کنند .
سعدی بزرگوار اشعار و نوشته های بسیاری دارد که در آنها از منظر قرآن و مذهب ، جایگاه حیوانات یا اسامی و صفات آنها را مورد استفاده قرار داده است . در برخی اشعار ، سعدی آدمی را بالاتر از حیوانات می شمارد . البته ملاک این برتری را دوری انسان از هوس و شهوت و جهل و دزدی می داند وگرنه انسان از حیوانات هم کمتر است .
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
در جایی دیگر سعدی توجه خود را به شگفتی خلقت و تسبیح جانوران چنان نشان می دهد که انسان های فاقد درک آن را حیوان می شمارد .
خفتگان را چه خبر زمزمه مرغ سحر ؟
حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
و مهم تر از همه ی اینها شیخ اجل مانند مکتبش قرآن ، برخی انسان ها را از حیوانات هم پست تر و پایین تر می داند که نمونه های آن بسیار زیاد است که فقط به یکی از آنها اشاره می کنم .
گاوان و خران بار بردار                   به ز آدمیان مردم آزار
سعدی جایگاه حیوانات را تا جایی بالا می برد که انسان ها را به آموختن از آنها سفارش می کند . او در جواب آدمی که وقت خود را صرف آموزش سخن گفتن به الاغی کرده بود می گوید :
نیاموزد بهائم از تو گفتار                   تو خاموشی بیاموز از بهائم
یا سخن آرای چو مردم به هوش           یا بنشین چون حیوانان خموش
در یکی از حکایت های بوستان نقل می شود که شخصی بسیار معروف در بیابان با سگی عاجز و گرسنه روبه رو می شود و پس از دادن تکه های نانی که با خود به همراه داشته است به آن سگ :
شنیدم که می گفت و خوش می گریست
که داند که بهتر ز ما هر دو کیست ؟
به ظاهر من امروز از این بهترم
دگر تا چه راند قضا بر سرم
که سگ با همه زشت نامی چو مرد
مر او را به دوزخ نخواهند برد
ره اینست سعدی که مردان راه
به عزت نکردند در خود نگاه
از آن بر ملائک شرف داشتند
که خود را به از سگ نپنداشتند
همچنین سعدی در دو بیت جداگانه سروده است :
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است
یا
کسی نیک بیند به هر دو سرای
که نیکی رساند به خلق خدای
نکته جالب در این دو بیت و دیگر اشعار سعدی اینست که شیخ اجل از کلمه خلق استفاده کرده است و نیکی و آسایش را به عده خاصی از انسان ها یا همه ی آدمیان محدود نمی کند . سعدی با کوله باری از تجربه و سال ها تلاش در راه کسب معارف الهی و اسلامی ، بخشایش خدا را لایق شخصی می داند که وجودش باعث سلب آسایش حتی از گیاه و درخت و حیوان نمی شود چه برسد به آدمیان . او نیکی رساندن به هرچه خداوند خلق کرده است را دارای پاداش می داند .
شاید معروفترین اشعاری که اکثر ایرانیان از سعدی می دانند مربوط به یکی از شعرهای بوستان او باشد که در برخی اشعار آن آمده است :
سیاه اندرون باشد و سنگدل             که خواهد که موری شود تنگدل
که این بیت به نوعی گفته امام علی (ع) را تداعی می کند که حاضر به ظلم کردن در حد غصب غذای یک مورچه هم نیستند .
مزن بر سر ناتوان دست زور              که روزی به پایش درافتی چو مور
درون فروماندگان شاد کن                  ز روز فروماندگی یاد کن
شاید ما امروز بتوانیم هزاران هزار موجود را از زندگی ساقط کنیم یا آزارشان دهیم . اما روزی خواهد رسید که همان جانوران از روی قبرهای ما عبور می کنند ، از سبزه های روییده بر خاک ما می خورند و بسیاری از آنها از گوشت تن ما روزی خود را تامین خواهند کرد .
ببخش ای پسر کادمیزاده صید             به احسان توان کرد و وحشی به قید
در حال حاضر اکثر مردم در سراسر جهان درک می کنند که حمایت و حفاظت از طبیعت و جانوران بسیار پسندیده تر از صدمه زدن به طبیعت یا آزار و شکار حیوانات است . امروزه از هر صد نفر شاید ده نفر به عکس شما با شکارتان ، نظر مساعد نشان دهند اما نود نفر دیگر از کار شما ابراز انزجار خواهند کرد . اما همه ی آن صد نفر از یک عکس زیبا از طبیعت و حیات وحش یا فیلمی هرچند کوتاه و بی کیفیت از آنها ، خوشحال و خرسند می شوند .
عکاسی از طبیعت و تحقیق و پژوهش درباره آن و عناصرش ، همان احسانی است که سعدی می گوید . احسان و عطوفت و مهربانی با طبیعت و جانوران موجب خشنودی خدا و خلق اوست و نشانگر آدمیت انسان هاست و زنجیر و تیر و آتش و تبر ، ابزار کینه و ظلم است .
و همه ی این توجهات بجای اسلام و سعدی به حقوق همه ی موجودات نشانگر اهمیت بسیار زیاد حقوق انسان ها در نزد یکدیگر است و ما را به دقت در رفتار با همنوعان خود متذکر می سازد که وسایل آسایش و رفاه آنها را بر هم نزنیم و حقشان را پایمال نکنیم .
اگر از گنجینه ی معارف سعدی بخواهم یک نکته را برای پایان دادن به این بخش استفاده کنم شاید این بیت زیبا باشد .
به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود
نیرزد آنکه وجودی ز خود بیازارند
و آیا چیزی هست که ارزش آن را داشته باشد برای آن ، وجودی که خداوند خلق کرده است را آزار داد ؟؟؟
 
همه مقصریم
امروزه ما انسان ها چه بخواهیم و چه نخواهیم ، به طور مستقیم یا غیر مستقیم باعث نابودی محیط زیست هستیم . حتی آنهایی که ادعا می کنند برای حفظ حقوق حیوانات دست از خوردن گوشت آنها برداشته اند باید بدانند که زیست گاه حیوانات در سراسر جهان به مزارع کشاورزی تبدیل می شود تا ما بتوانیم از گیاهان و صیفی جات بیشتری بهره ببریم . و ده ها مثال دیگر ...
و در این زمان که نفس کشیدن ما انسان ها برابر است با از بین رفتن محیط زیست ، سازمان هایی که خود باید محافظ محیط زیست باشند رفتاری عکس دارند ، بعضی محیط بانان و جنگل بانان بلای جان طبیعت هستند ، طبیعت با سرعت وحشتناکی نابود می شود و زیست گاه ها از بین می روند ، هر روز جانوری از صحنه ی روزگار محو می شود ، آزار و ستم بر  حیوانات به اوج خود رسیده است ، برخی گونه های بی نظیر حیات بر لبه دره ی انقراض ایستاده اند ، کشتارهای فجیع حیوانات همچنان ادامه دارد و صدها رنج دیگر ، بیایید ما دیگر تیشه به ریشه ی نازک جهان زیبای خدا و عناصر آن نزنیم و دست از ظلم به طبیعت و جانوران برداریم .
 
حرف آخر
امام علی (ع) می فرمایند : « بترس از ظلم کردن به کسی که جز خدا هیچ پناه و یاوری ندارد » .
ما یک درخت بلوط را به آتش می کشیم و سنجاب های زیبای آن را در قفسی تنگ محبوس می کنیم . یک ماده خرس را می کشیم و با یک عمل شیطانی بچه هایش را از پا درمی آوریم . درخت ، سنجاب و خرس ها هیچ یاوری جز خدا نداشته اند .
طبیعت و حیات وحش در مقابل انسان افسارگسیخته ی ناسپاس ، هیچ پناه و یاوری جز خدا ندارند .
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دستان علوی  |